

ادامه مطلب ...
اخترشناسی
از پروژه اکتشافی کپلر تک عکسی را از تمامی اکتشافات سیاره ای این تلسکوپ
600 میلیون دلاری تهیه کرده است که در آن می توان شاهد هزار و 235 سیاره
بود.


مردی که کاخ رویاهایش به اتفاقی ویران شد، روزگاری قصد داشت تا بزرگترین «کارخانه تولید نوشتافزار» خاورمیانه را در همین خاک تاسیس کند ولی حاصل کار او در عالم واقعیت 80 ضربه شلاق و مدتی خانهنشینی و سپس رماننویسی به جایی کارآفرینی بود.
به گزارش خبرآنلاین، داستان زندگی او را باید از انتها به ابتدا خواند. مردی که کاخ رویاهایش به اتفاقی ویران شد، روزگاری قصد داشت تا بزرگترین «کارخانه تولید نوشتافزار» خاورمیانه را در همین خاک تاسیس کند ولی حاصل کار او در عالم واقعیت 80 ضربه شلاق و مدتی خانهنشینی و سپس رماننویسی به جایی کارآفرینی بود. علیاکبر رفوگران، موسس کارخانه «بیک» در ایران و نویسنده رمان جاودانه «خداداد» مردی از جنس بازار تهران و متشرعی سخت بود که سرنوشتش چنین شد: «برادران تحریریان از محترمان تهران شکایتی به دفتر رهبری داده بودند و ایشان پرونده را به حجتالاسلام علیاکبر ناطقنوری برای پیگیری دادند و نوشتند؛ «خدا کند که اینگونه که اینها (تحریریان) میگویند درست نباشد؛ والا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلمها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد» و خواسته بودند که گزارش اقداماتی که انجام میدهید را به من ارائه کنند.
تعزیرات با بچههای وزارت، اینها را به اتهام سوءاستفاده از ارز دریافتی و وارد نکردن مواد اولیه دستگیر کرده و با وجود سن بالایی که داشتند بهشدت اذیت کرده بودند. بهخصوص وقتی به اینها گفته بودند که میخواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم، شکنجه روحی شده بودند و اینها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند، که البته ماموران مانع این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند. مسوولیت خیلی سنگینی بود، بخشی از طرف حساب من، بچههای وزارت اطلاعات و بخشی دیگر تعزیرات حکومتی بودند. جهت رسیدگی به این پرونده، باید به مکانهای «ورود ممنوع» وارد میشدم.
تجربه بازرسی هم نداشتم و این اولین پرونده ارجاعی آقا به اینجانب بود. به اخویزاده که در وزارت اطلاعات کار میکرد، گفتم دو سه تا از بچههای وزارت را که تسلط خوبی بر اینگونه کارها دارند، شناسایی و به من معرفی کند. من بر اساس معرفی حمید با شما آشنا و به شما اعتماد میکنم. این پرونده را در اختیار شما قرار میدهم، ولی نفرین خدا و رسول خدا بر شما باد اگر این کار را با گرایش خاصی پیگیری کنید و ملاحظه کسی را بکنید. اگر نارو بزنید روز قیامت من و آقا شما را نمیبخشیم. وقتی با زور به بعضی از ندامتگاهها و زندانها وارد شدند و درهای ورود ممنوع را باز کردند و وقت و بیوقت کار پیگیری میشد، باید با بعضی بچههای وزارت که خودشان بازجوهای پیچیده و زرنگ و پختهای بودند برخورد میشد. گزارش متقن و مستدل تهیه شد. وزیر اطلاعات آقای فلاحیان به ناطق گفت: کار شما بزرگترین ضربه را به ما زد.
گفتم: رفاقت سرجایش، اما من وظیفه و تکلیف خودم را انجام میدهم. پس از گزارش به رهبر، سه جوان بازجو که این تخلفات را انجام دادند، دستگیر، توسط نیری محاکمه و حکم به اخراج و شلاق آنها داده شد.» پس از آن علیاکبر ناطقنوری حکم بازرسی دفتر رهبری را گرفتند. این روایت را علیاکبر ناطقنوری رئیس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری و رئیس مجلس پنجم در کتاب خاطرات خود بیان کرده بود. او در تکمیل این خاطرات میگوید: «من این موضوع را در کتاب خاطراتم نوشتم و دقیقا میدانستم که در مورد چه موضوعی حرف میزنم. متاسفانه دیدگاه مبارزه و برخورد با بخشخصوصی در یک دوره خیلی شدید شده بود. البته ما هیچگاه این دیدگاه را نداشتیم ولی بههرحال در دوره زمانی خاصی شرایط اینطور بود.
ادامه مطلب ...

پرشین وی:ریحانه به منزل ما رفت و آمد داشت و از همان لحظه اول که او را دیدم، متوجه نگاه شیطانی و حرکات و رفتار غیرعادیاش شدم. من موضوع را به همسرم اطلاع دادم و گفتم: بهتر است با دوستش قطع ارتباط کند. اما ملیحه این موضوع را جدی نگرفت و گفت: خوب نیست دل ریحانه را بشکنم و میتوانم با او دوست بشوم. شنیدن این حرف از زبان زنی که بارها و بارها از من خواسته بود طلاقش بدهم، دور از انتظار نبود. او همیشه میگفت: به خاطر پدرش تن به این ازدواج داده است و به سختی مرا تحمل میکند.
مرد جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد افزود: اگرچه من هم به اصرار خانوادهام با ملیحه ازدواج کردم و دل خوشی از زندگیام نداشتم، اما به همسرم گفتم تو میدانی که پدر من و پدر تو شریک هستند و در صورتی که حرفی از طلاق بزنی، هم رابطه آنها به هم میخورد و هم پشتوانه مالیمان را از دست خواهیم داد. پس به ناچار باید فعلا بسوزیم و بسازیم و خودمان را به دست سرنوشت بسپاریم.
در این شرایط من با اطلاع ملیحه تن به رابطهای کثیف دادم و اسیر هواهای نفسانی شدم. دوست همسرم در حضور او به خانه ما میآمد و همدیگر را میدیدیم مدتی گذشت و ملیحه همچنان اصرار داشت که طلاقش بدهم. ولی خانوادههایمان تهدید میکردند که اگر حرفی از جدایی و طلاق بزنیم از ارث محروم خواهیم شد و خون به پا خواهند کرد. واقعا مانده بودیم چه کار کنیم تا اینکه ملیحه از طریق دوستش زمینه ارتباط من با چند زن دیگر را نیز فراهم کرد و حسابی در لجنزار گناه و معصیت گرفتار شدم.
متاسفانه در این مدت به دام موادمخدر نیز افتاده بودم. ملیحه پس از آنکه نقشه شوم خود را برای جدایی از من عملی کرد، تقاضای طلاق داد و گفت: دیگر حاضر نیست به زندگی با مردی معتاد که دارای فساد اخلاقی است، ادامه بدهد. او با مدارکی که در دست داشت به اطرافیان ثابت کرد که به کریستال اعتیاد دارم و حتی تصاویری را که از رابطه غیراخلاقی من با زنان غریبه تهیه کرده بود، در اختیار پدر و برادرم گذاشت.
با این وضعیت دیگر هیچ دلیلی برای ادامه زندگی مشترکمان وجود ندارد و من
بدبخت با ندانم کاری، بازیگر این فیلم سیاه شدم و قربانی تصمیمات خودسرانه
و غرور بزرگ ترهایم هستم. پدر و برادرم تصاویر مربوط به فساد اخلاقی مرا
دیدهاند و برایم خط و نشان کشیدهاند اما هیچ کس نمیداند ملیحه خودش این
دام را برایم پهن کرد تا بتواند به راحتی طلاق بگیرد و با پسر مورد
علاقهاش ازدواج کند.
خراسان